آرشیو بخش »بازی نامه «

بازی


باز هم از طرف آلما جان به یک بازی وبلاگی دعوت شدم وآن هم تعریف یک روز از زندگی در چهارده سال قبل است.

از چهارده سال قبل، روز گرفتن کارنامه پایان سال را به خوبی به یاد دارم. تعریف از خودم نباشد ولی درسم خوب بود و معلمم انتظار داشت شاگرد ممتاز بشوم ولی در کمال ناباوری من شاگرد سوم شدم!

دقیق یادم است که املا و ریاضی ۱۹/۷۵ شدم! نفر اول کل نمره هایش ۲۰ بود و نفر دوم هم یک ۱۹/۷۵ داشت. بنابراین من سوم شدم!

قیافه مادرم را هیچ وقت فراموش نمی کنم! خیلی عصبانی بود! همیشه دوست داشت من اول باشم ولی برای اولین بار در خانواده سوم شدم و خُب تحمل این موضوع برایش سخت بود.

امروز چهارده سال از آن موقع می گذرد. درسم تمام شده است؛ هرچند دوست دارم، ادامه بدهم ولی هیچ وقت فراموش نمی کنم که حساسیت های آن موقع مادرم باعث شد تا الان این جا باشم و مهم ترین چیزی که یاد گرفتم، این بود که همیشه تلاش کنم تا بهترین خودم باشم نه بهترین نسبت به بقیه.

از آنجایی که این یک بازی وبلاگی است، از تمامی کسانی که این متن را خواندند و مایل به شرکت هستند، دعوت می کنم تا در این بازی شرکت کنند. اگر در این بازی شرکت کردید، مرا هم خبر کنید تا نوشته تان را بخوانم.

زیر شاخه: بازی نامه  بخش نظرات بسته شده است.
  • درباره وبلاگ

    اسمم «بهاره» است ولی از آن جایی که ما آدم ها همیشه در حسرت نداشته هایمان هستیم، اسم این وبلاگ را «پاییزه» گذاشتم!

    «پاییزه» بیشتر حُکم یک دفتر خاطرات را دارد، هرچند که بعضی از مطالبش ناشی از تخیل نویسنده است.