آرشیو بخش »کتاب نامه «

عاشقم باش


همیشه بعد از خواندن یک رمان خوب، یک حس خوبی بهم دست می دهد که قابل وصف نیست. تا مدت ها با شخصیت های داستان زندگی می کنم و بهشون فکر می کنم. خودم را جای آن ها می گذارم و با خودم مقایسه می کنم.

چند روز پیش به طور اتفاقی به رمان «عاشقم باش» نوشته «نجمه پژمان» که به صورت فایل جاوا و برای موبایل بود، برخوردم. بد ندیدم که دانلودش کنم و بعد از مدت ها یک رمان بخوانم.

دیشب که فراغ بالی برای خواندن داستان پیدا کردم، رمان را به موبایلم فرستادم و مثل همیشه غرق خواندن شدم. داستان به قدری با کشش و جذاب بود که گذر زمان را حس نمی کردم. ساعت ۱۲ بود که همه خوابیدند ولی من تازه غرق داستانم شده بودم و برای این که نور بقیه را اذیت نکند، چراغ ها را خاموش کردم و باز به خواندن رمان با موبایل که اولین تجربه رمان خوانی موبایلیم بود، مشغول شدم.

این قدر غرق داستان مسحورکننده اش شده بودم که وقتی به دور و برم نگاه کردم، دیدم که اتاق پر از نور شده است! منی که تا قبل از شروع به خواندن داستان، بسیار خسته بودم و از صبح خانه نبودم، شب تا صبح را بیدار مانده بودم تا هرچه زودتر داستان را بخوانم!

بعد از خواندن داستان به دستشویی رفتم تا آبی به صورتم بزنم. وقتی خودم را در آیینه دیدم، یک آن وحشت کردم! موهای بهم ریخته، چشمانی قرمز و متورم و زیر چشمانی که به شدت سیاه شده بود! ولی فقط لبخند زدم چون خواندن این رمان این قدر لذت بخش بود که به این شکلی شدنم می ارزید!

نمی خواهم در مورد داستان چیزی بنویسم. فقط به گفتن یک جمله اکتفا می کنم که همانطور که از اسمش پیداست، داستانی عاشقانه است. اگر مشتاق خواندن شدید، روی اسم رمان کلیک کنید. فایلش بسیار کم حجمه و به راحتی می توانید آن را دانلود کنید و در موبایلتان بخوانید.

تنها انتقادی که می توانم از این داستان بگیرم، غلط های تایپیش است ولی به نظرم زیبایی داستان باعث نادیده گرفتن این اشکال می شود!

زیر شاخه: کتاب نامه  ۱۱ نظر
  • درباره وبلاگ

    اسمم «بهاره» است ولی از آن جایی که ما آدم ها همیشه در حسرت نداشته هایمان هستیم، اسم این وبلاگ را «پاییزه» گذاشتم!

    «پاییزه» بیشتر حُکم یک دفتر خاطرات را دارد، هرچند که بعضی از مطالبش ناشی از تخیل نویسنده است.