ضامن آهو

بعد از سال ها، دیدنت حس غریبی بود…

خیلی حرف ها بود که دلم می خواست بهت بگم…

ولی وقتی عظمتت را دیدم، از کوچکی خودم و خواسته هام خجالت کشیدم…

هرچند که نیازی به گفتن من نبود و خودت خوب می دونستی چی می خوام…

امیدوارم که عمری باقی باشه و بتونم باز بیام به دیدنت و ازت به خاطر برآورده شدن همان خواسته های کوچک تشکر کنم…

زیر شاخه: روزنامه
شما می توانید هر گونه پاسخ داده شده را از طریق فید RSS 2.0 دنبال کنید. Both comments and pings are currently closed.

بخش نظرات بسته شده است.

  • درباره وبلاگ

    اسمم «بهاره» است ولی از آن جایی که ما آدم ها همیشه در حسرت نداشته هایمان هستیم، اسم این وبلاگ را «پاییزه» گذاشتم!

    «پاییزه» بیشتر حُکم یک دفتر خاطرات را دارد، هرچند که بعضی از مطالبش ناشی از تخیل نویسنده است.