هدیه

همیشه از این که برای کسی هدیه بخرم، خوشحال می شم. مخصوصاً اگر اون طرف انتظار این هدیه را نداشته باشد. آن موقع از دیدن هیجان زدگی توأم با خوشحالیش، حسابی خوشحال می شم. دیروز هم این موقعیت پیش اومد تا دو نفر را به قول خارجی ها سورپرایز کنم!

دیروز تولد یکی از دوستام بود که از قضا تولدش مصادف شده بود با یکی از امتحانات پایان ترم و البته چند روز قبلش هم تولد یکی دیگه از دوست هام بود که موقعیت تبریک گفتن بهش پیش نیومده بود. به همین دلایل، بعد از امتحان مذکور، با کمک یکی دیگر از دوستان موفق شدم که یک تولد کوچکی براشون توی محوطه دانشکده بگیریم. تولدی با کیک های مافین، شمع های کوچک و هدیه هایی که هرچند ارزش مادی نداشت ولی چون غیرمنتظره بود، خیلی شادی آفرین بودند.

توصیه می کنم شما هم از این کارها بکنید. اگر می خواهید بیشتر از این هم خوشحال بشید، کافیه که فقط یک کادوی کوچک، حتی یک خوراکی برای یک بچه کوچک بخرید. ذوق و شوقی که توی چشماش می بینید، محبتی که بهتون می کند و خلاصه رفاقتی که بعد از آن حاصل می شه، خیلی لذت بخشه. حتماً یک بار امتحان کنید!

زیر شاخه: روزنامه، پندنامه
شما می توانید هر گونه پاسخ داده شده را از طریق فید RSS 2.0 دنبال کنید. Both comments and pings are currently closed.

بخش نظرات بسته شده است.

  • درباره وبلاگ

    اسمم «بهاره» است ولی از آن جایی که ما آدم ها همیشه در حسرت نداشته هایمان هستیم، اسم این وبلاگ را «پاییزه» گذاشتم!

    «پاییزه» بیشتر حُکم یک دفتر خاطرات را دارد، هرچند که بعضی از مطالبش ناشی از تخیل نویسنده است.